مرگ شما غلط کرده فرا برسه تا روزی که من زندم خودم پیش مرگت میشم بعد از اون هم تنها آرزوم اینه که تو جاودانه باشی و من فانی![]()
![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 10:9 موضوع | لینک ثابت
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
![]()
![]()
![]()
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد:
روزي از اين تلخ و شيرين روزها
روز پوچي همچون روزهاي دگر
سايه اي ز امروزها ديروزها
![]()
![]()
![]()
ديدگانم همچون دالانهاي تار
گونهايم همچون مرمر هاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد درد
![]()
![]()
![]()
مي رهم از خويش مي مانم ز خويش
هر چه بر جا مي ماند ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افق هاي دور پنهان مي شود
![]()
![]()
![]()
مي شتابد از پي هم بي شکيب
روزهاو هفته ها وماهها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره مي ماند به چشم راهها
![]()
![]()
![]()
ليک ديگر پيکر سرد مرا
مي فشارد خاک دامنگير خاک
بي تو...دور از ضربه هاي قلب تو
قلب من مي پوسد آنجا زير خاک
![]()
![]()
![]()
بعدها نام مرا باران و باد
نرم مي شويد از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ
![]()
![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:15 موضوع | لینک ثابت
من
پري کوچک غمگيني را
مي شناسم که در اقيانوسي مسکن دارد
و دلش را در يک ني لبک چوبين
مي نوازد آرام آرام
پري کوچک غمگيني
که شب از يک بوسه مي ميرد
و سحرگاه از يک بوسه بدنيا خواهد آمد![]()
![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 15:8 موضوع | لینک ثابت
تنها تر از يک برگ
با بار شادي ها مهجورم
در آبهاي سبز تابستان
آرام مي رانم
تا سرزمين مرگ
"در اضطراب دستهاي پر
آرامش دستان خالي نيست"
خاموشي ويرانه ها زيباست
اين را زني در آبها مي خواند
در آبهاي سبز تابستان
گويي که در ويرانه ها مي زيست
ما يکديگر را با نفسهامان
آلوده مي سازيم
آلوده ي تقواي خشبختي
ما از صداي باد مي ترسيم
ما از نفوذ سايه هاي شک
در باغهاي بوسه هامان رنگ مي بازيم
ما در تمام ميهماني هاي قصر نور
از وحشت آوار مي ترسيم
"و اکنون تو اينجايي![]()
شايد مرا از چشمه مي گيري![]()
شايد مرا از شاخه مي چيني![]()
شايد مرا مثل دري بر لحظه هاي بعد مي بندي"![]()
شايد........
ديگر نمي بينم
نوشته شده توسط S a M a N e H در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 15:5 موضوع | لینک ثابت
چه کسي باور داشت؟![]()
روي يک برگ سفيد
من نوشتم قطره
تو نوشتي دريا![]()
من نوشتم من و تو
تو نوشتي "مـــا"![]()
نازنين يادت هست؟
چه صميمانه و ساده
من و تو "مـــا" شده بوديم
کاش آن روز نمي آمد
که روي يک برگ سفيد
من نوشتم دريا
تو نوشتي قطره![]()
قصدم اين بود که "مــــا" بنويسم ولي
تو نوشتي من و تو![]()
چه کسي باور داشت
فاصله ي بين من وتو
قد دريا شده بود.....!!؟؟![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 22:58 موضوع | لینک ثابت
نذار آوای حسرت توی دلت نقش ببنده![]()
ای کاش وجود نداره برای عشق من فقط باید هست![]()
هر چیزی که آرزو کنی
برای من حکم دستور داره![]()
پس هیچ وقت چیزی آرزو نکن ![]()
چون خودت خوب میدونی تا پای جونم هم واست میسوزم![]()
عاشقتم تا آخرش![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت
دوست داشتن و با تو ياد گرفتم
عشق و با تو شناختم
عاشق شدن و با تو ياد گرفتم
اولين عشقم تو بودي آخرين عشقم تو هستي
دوســـــــــت دارم تا آخــــــــــرش![]()
عاشقتــــــــم تا بي نهايـــــــــت![]()
باهات مي مونم تا هميشه
فقط يه چيز
اي کاش ..............![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 13:31 موضوع | لینک ثابت
بر دو چشمان تو سوگند
در تمام ملک هستي
اولين عشقم تو بودي آخرين عشقم تو هستي![]()
سر زدي همچون ستاره در شب تنهايي من
همچون باران بهاري تن کشيدي روزگاري
در حريم شوره زاري
در قلب سردم زد جوانه گلهاي خودروي ترانه![]()
شيرين ترين افسانه ها پر شد زما در خانه ها قصه هاي عاشقانه
مي ماند از ما اين ترانه بر روي لبها جاودانه
در قحطي عشق و وفا از عشق ما باشد نشانه
بعد ما در اين زمانه![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 13:28 موضوع | لینک ثابت
یه روز بهت گفتم روزی که ماهیها شنا کردن و پرنده ها پرواز کردن رو فراموش کنن بدون من عشقم رو نسبت به تو فراموش کردم اما تا اون روز عاشقت میمونم![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 10:19 موضوع | لینک ثابت
ميگي پرنده رو دوست داري
ولي اونو تو قفس نگه مي داري
ميگي بارونو دوست داري
ولي هميشه با چتر ميري زير بارون
حالا من چه جوري باور کنم که منو دوست داري.....!!؟؟![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 ساعت 14:24 موضوع | لینک ثابت
تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم .
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريکي رفته بود.
مشت من ساقه خشک تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنــــــها مي رفتـــــــــم.
مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد کودکي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي کشيدند.
درها عبور غمناک مرا مي جستند.
و من مي رفتم
مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم .
ناگهان تو از بيراهه لحظه ها . ميان دو تاريکي.
به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت درآميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد .
چهره ي به شب پيوسته !
همه تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيکرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب کشيدم .
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم.
قطره هاي ستاره در تاريکي درونم درخشيد.
و سر انجام...
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم کردم.
ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها .
بستر خاکي غربت ها. فراموشي آتش هاست.
ميان ما ((هزار و يک شب)) جست و جو هاست.![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 11:51 موضوع | لینک ثابت
مي گفتي که دوستم داري
به تعداد قطره هاي باروني که رو صورتت مي ريزه
و من نيز دوستت دارم
بدون توجه به چتري که .....
روي سرت گرفتي....!!![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 21:2 موضوع | لینک ثابت
اي تماشاي تو يك حس لطيف
بي تو فرش ك.چه هاي باراني ست
بي تو صد نيلوفر عاشق هنوز
در حصار عاشقي زنداني ست
قلب من تقديم چشمان تو شد
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:32 موضوع | لینک ثابت
من............ من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا و ديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري خوشبختي تو. من اين دنيا را براي دو چيز ميخواهم يكي تو و ديگري براي با تو موندن تا هميشه. دوستت دارم ........... هميشه
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:31 موضوع | لینک ثابت
خيـــــــــلي سختــــــــــــه....
خيلي سخته چيزي رو که تا ديشب بود يادگاري
صبح بلند شي ببيني که ديگه دوستش نداري
خيلي سخته که نباشه هيچ جايي براي آشتي
بي وفا شه اوني که جونتو واسش گذاشتي
خيلي سخته اون کسي که اومد و کردت ديوونه
هوساش وقتي تموم شد بره و پيشت نمونه
خيلي سخته که عزيزي يه شب عازم سفر شه
تازه فرداي همون روز از دوست عاشقش با خبر شه
خيلي سخته توي پاييزبا کسي آشنا شي
اما وقتي که بهار شد يه جوري ازش جدا شي
خيلي سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگي که چشمات نمي خواد اونو ببينه
خيلي سخته که ببينيش توي يک فصل طلايي
کاش مجازات بدي داشت توي قانون بي وفايي
خيلي سخته واسه اون بشکنه يه روز غرورت
ولي اون نخواد بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلي سخته اون که ديروز تو واسش يه رويا بودي
از يادش رفته که واسش تو تموم دنيا بودي![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 22:46 موضوع | لینک ثابت
تکيه به شانه هام نکن من از تو افتاده ترم![]()
ما که به هم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم
کي گفته بود به جرم عشق يه عمر پر پرت کنم
حيف تو نيست کنج قفس چادر غم سرت کنم؟![]()
من نه قلندر شبم نه قهرمان تو قصه ها
نه برده حلقه به گوش نه ناجي فرشته ها
من عاشقم همين وبس غصه نداره بي کسيم![]()
قشنگي قسمت ماست که ما بهم نمي رسيم
نوشته شده توسط S a M a N e H در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 20:33 موضوع | لینک ثابت
این که باید معذرت خواهی کنی کاملآ مسلمه![]()
در ضمن تو خودتو بکشی اون وقت من اعصابم از دست کی خورد بشه؟؟![]()
اگه تو بمیری اون وقت من نازه کیو بکشم؟؟![]()
کی خودشو واسم لوس کنه؟؟![]()
koor ham ke shodi otoobane be in bozorgi ro migan ye tarafe?![]()
من هر گونه اتهامی رو تکذیب میکنم
هرچی بوده تقصیر خودت بوده{شیطون}![]()
اگه دوست داری شیطونی کنی منم هیچی بهت نگم واقعآ در اشتباهی![]()
من بسیار آدم متعصبی هستم به خصوص روی تو![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 12:39 موضوع | لینک ثابت
من اگه بمیرمم تو درست نمی شی پس بهتره که بمیرم ![]()
چون می دونم هیچ فایده ای نداره
در ضمن اون ارزشی که ازش حرف میزنی
خیلی بیشتر از اونیه که بتونی درکش کنی
ولی افسوس که یه ترفس
بین ما همه چی یه ترفه بوده![]()
و خوب می دونی که این جوری به جایی نمی رسیم
تو می گی من مقصرم
ولی مــــــــن میگـــــم تو مقصــــــری![]()
منتظری من بیام معذرت خواهی منم میگم عمرن اگه این کارو بکنم![]()
در ضمن محدوده ی اعتمادم فهمیدیم چه قدره![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:34 موضوع | لینک ثابت
من اگه تو و این بهناز رو نکشم مرد نیستم![]()
با نمک هم که شدی![]()
اصلآ به من چه میخوای بیا نمیخوای کسی مجبورت نکرده![]()
در ضمن من الان خیلی از دستت ناراحتم تا از دلم در نیاری هم هیچی درست نمیشه![]()
pcخراب شده چون طاقت دیدن این همه ظلم به اربابش رو نداشت![]()
طاقت دیدن اشکهای کسی رو که ۵ سال بدون هیچ محدوده ای جلوش نشسته بود رو نداشت![]()
بعد به کامپیوتر میگن بی احساس.........
این بی زبون هرچی باشه از تو یکی با احساس تره![]()
سنگ صبور من این بیچارست چون با هر پی ام من که میدادم میدونست دارم ذره ذره خودمو نابود میکنم![]()
be khatere dars nakhoondan ham ekhraj nashodam
sani raje be to az man porsid raftam too fekr dige chizi naneveshtam
dige sedaye dabir ro nashnidam
ta oonjaee ke 3 bar mano seda kard vali chizi nafahmidam
akhresham az kelas biroonam kard
اعتماد من حدی داره وقتی میدونی من ۲ روز آن نمیشم واسه چی آن میشی؟؟![]()
تا حالا شده به من بگی آن نشو بعد بیای ببینی من آنم؟؟![]()
tazasham zaheran in nafase rahate shoma dare ziyadi tool mikeshe vaghteshe tamoomesh koniiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiii
پس بهناز بهت گفته ولی تو توجه نکردی![]()
یعنی اینقدر ارزش نداشتم که حداقل زنگ بزنی ببینی چه کارت دارم؟؟
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 23:59 موضوع | لینک ثابت
مگه قرار نشد که به وبلاگم دست نزنی هان؟ هان؟هان؟![]()
در ضمن عمرن اگه بر گردم ![]()
می خواستی انقد نری با دخترای مردم بچتی کهpcit خراب بشه![]()
حالا هم به درک که خراب شده ![]()
بزار این بیچاره ها(gfat) از دست تو یه نفس را حت بکشن![]()
تازشم می خواستی درس بخونی تا از کلاس بیرونت نکنن
بی خود ننداز گردن من
آخــــی ....نازی.... دوباره کی دلتو شکسته که می خوای
یه بلایی سر خودت بیاری عیب نداره یادت میره![]()
مثل قولایی که دادی و یادت رفته مثل عشقت که یادت رفته![]()
فکرشو نکن بزرگ بشی یادت میره
بـــــــــــه این میــــــگن آخـــــــــره بــــــــی اعتمــــــــــادی![]()
من دیگه یه آدم بی اندازه بی اعتمادم تو از من چه جوری می خوای برگردم
هان............ هان.............. هان......!!؟؟![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 19:32 موضوع | لینک ثابت
تازه مگه دستم به این بهنازه بد قول نرسه![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 18:58 موضوع | لینک ثابت
خودتو لوس نکن![]()
مثل یه دختر جوجولو برمیگردی سر زندگیت![]()
بیشتر از اینم بخوای ناز کنی میزنم یه بلایی سر خودم میارم![]()
اونوقت خونم میوفته گردن تو![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
من دارم از دست میرم
از یه طرف تو از یه طرف دیگه این سیستم لعنتی من که مادربرد سوزونده حتی نمیتونم آن شم یه کمی باهات دعوا کنم
۲ روزه حالم بده این علی دوست دیوونه من هم ولم نمیکنه
صبح بهش گفتم میخوام خودمو بکشم اومده خوونمووووووووون
دست منو گرفته از ظهر تا حالا داره به من روحیه میده
من میگم پشیمون شدم
اون میگه میخوای منو دک بزنی خودتو بکشی
نمیدونم شاید شب هم بخواد اینجا بمونه
در ضمن اینو میگم که بدونی امروز از کلاس فیزیک به خاطر تو اخراج شدم![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 18:54 موضوع | لینک ثابت
بعد از 2 روز onشده بودم واسه چی؟به خاطر اینکه باهات چت کنم
باور کن اون لحظه خیلی بهت احتیاج داشتم به حرفات که آرومم کنه
انتظار هر حرفی رو داشتم به جز اونایی که بهم زدی
باور کن وقتی بهم اون حرفارو زدی از درون صدای شکستنمو شنیدم
من حتی ارزشم پیش تو انقدر نیست که الان به حرفایی که اون روز بهم زدی فکر کنی
البته هیچ وقت به حرفی که می خوای بزنی فکر نمی کنی
خیلی راحت اون چیزی که تو زهنته به زبون میاری
باور کن خیلی دلم برات تنگ شده و نه تنها از عشق و علاقم بهت کم نشده
بلکه بیشترم شده....
ولی چه فایده ؟می دونم بودو نبود من واست فرقی نمی کنه مثل همیشه
خیلی دوست دارم بر گردم
ولی هرچی فکر می کنم می بینم هیچ راهی واسه برگشتم نذاشتی
فکر نمی کردم دوریت انقدر واسم سخت باشه![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 14:40 موضوع | لینک ثابت
هي فلاني
زندگي شايد همين باشد![]()
يک فريب ساده و کوچک![]()
آن هم از دست عزيزي![]()
که تو دنيارو جز با او نمي خواهي![]()
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت
این امیدی که بهش دل بستی واهیه
فنا پذیره پس بهش دل نبند
اگه به من امید داری من نا امیدم
پس نمی تونی به یه آدم نا امید امید داشته باشی
چون یه آدم نا امید هیچ بهانه ای واسه زنده بودن نداره
چه بخواد چه نخواد یه روز که شاید نزدیک باشه
نابود می شه
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 18:16 موضوع | لینک ثابت
فرق من با تو همینه
من به اندازه همه زنگیم نا امیدی دارم
ولی بازم به تو امید دارم
همه امیدم تو بودی هستی و خواهی بود
چه بخوای چه نخوای
این تنها چیزیه که نمیتونی ازم بگیریش
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 16:32 موضوع | لینک ثابت
نمي تونم باورت کنم نه حرفات و نه عشق تو نه حتي اينکه منتظرمي تا برگردم
يادت نره خودت يادم دادي بي اعتماد باشم مغرور باشم و اينکه عشقو باور نکنم
پس سعي نکن که من حرفاتو باور کنم
در ضمن اين زخمي که ميگي کوچيکه
واسه من بزرگه اندازه ي تمام عشقي که بهت داشتم
و تو هيچ وقت عشقمو صادق بودنمو اين خواهشي که تو تمام حرفام بودو باور نکردي
هميشه قول ميدادي که بهم اعتماد مي کنم
البته بعد از دعوا هايي که مي کرديم ولي اين کارو نکردي
به قولت عمل نکردي
تو با اين حرفات به من ثابت کردي که احمق بودم که بهت اعتماد داشتم
بهم گفته بودي که بعضي وقتا يه حرفايي ميزني که بعدا پشيمون ميشي
منم گفتم هيچ وقت ناراحت نمي شم و تحمل مي کنم ولي نتونستم
فکر نمي کردم انقدر سخت باشه آخه مگه يه آدم چه قدر مي تونه چشماشو در مقابل
حرفايي که عشقش بهش مي زنه ببنده؟ در مقابل بي اعتمادي هاش؟
به خدا خيلي خسته ام خيلي
حالا ديگه منم تاريکم مثل خودت
پس ازم توقع نداشته باش بيام از تاريکي بيارمت بيرون
در ضمن اين غرور سنگي که ازش حرف مي زني ديگه چيزي ازش نمونده
همش آب شده مگه تو غرورتو به خاطر من شکستي که توقع داري من اين کارو بکنم؟
نوشته شده توسط S a M a N e H در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 13:2 موضوع | لینک ثابت
بدون بی احساس من همون دشمن ۳ماه پیش هستم
فقط با این تفاوت که یه زخم خیلی بزرگ روی دلم اضافه کردی
من به زخم کوچولوی تو که اسمشو بی اعتمادی گذاشتی میخندم
زخم تو جلوی سیاهی های قلب من هیچی نیست
من امید داشتم
امید داشتم که یه روزی بیام و ببینم که واقعآ دوست داری من برگردم
اون روز حتی اگه دور هم باشه واسم عزیزه
حتی اگه چنین روزی نباشه تا آخر عمرم واسش صبر میکنم
خیلی دوست دارم بهت التماس کنم
نازت رو بکشم
ولی تو جایی واسه این کار من نذاشتی
با سرعتی همه چیز رو تموم کردی که حتی خودم هم تعجب کردم
من این کار رو نمیکنم
ولی هر وقت که بخوای
هر وقت که خودت واقعآ از ته دل کمبود منو احساس کنی حاضرم اینکار رو بکنم
حاضرم ازت خواهش کنم بهت التماس کنم که برگردی
من منتظر کوچکترین قدم تو واسه برگشتن هستم
اگر هم برگشتی نباشه تا آخرین لحظه عمرم رو با امیدش سپری میکنم
فقط کافی یه کمی غرور سنگیتو بشکنی![]()
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------
|
...کلبه تنهایی... سکوت ...و..... |
| يک نيايد |
|